به عینه مشاهده می کنید که عمان در بیت چهارم لقب جناب هادی علیشاه را دقیقاً بیان فرموده اند «ای به ره گم کردگان هادیّ راه» و این خود جریان مریدی ایشان نزد جناب هادی علیشاه را که عده ای منکر آن هستند اثبات می کند.

در جایی دیگر هنگامی که دوباره مستی عمان رو به کاهش می گذارد گوید:

باز از میخانه دل بویی شنید / گوشش از مستان هیاهویی شنید

دوستان را رفت ذکر از دوستان / پیل را یاد آمد از هندوستان

ای صبا! ای عندلیب کوی عشق / ای تو طوطیّ حقیقت گوی عشق

ای همای سدره و طوبی نشین / ای بساط قرب را روح الامین

ای به فرق عارفان کرده گذار / ای به چشم پاک بینان رهسپار

رو به سوی کوی اصحاب کریم / باش طائف اندر آن والا حریم

در گشودندت گر اخوان از صفا / راه اگر جستی در آن دارالصفا

شو در آن دارالصفا رطب اللسان / همطریقان را سلام از ما رسان

خاصه آن بزم محبان را حببیب / گلشن اهل صفا را عندلیب

اصفهان را عندلیب گلشن اوست / در اخوت گشته مخصوص من اوست

گوی ای جنت به جست و جویتان / تشنه لب کوثر به خاک کویتان

دستی این دست ز کار افتاده را / همتی این یار بار افتاده را

تا که بر منزل رساند بار را / پر کند گنجینة الاسرار را ...

می بینید که در بیت دهم به اصفهان و پیر خود اشاره می نماید و از باطن وی استمداد روحانی می طلبد تا اشعار این مجموعه را توان ادامه یابد. عمان خود توسط پیر بزرگ حقیقت بینش به شهودی عظیم دست یافته و به کمک آن مرد خدا توانسته صحنۀ روز عاشورا را به چشم ببیند و شرح حقایق آن را بیان کند. در این خصوص در قسمتی از گنجینة الاسرار گوید:

باز هستی طاقتم را طاق کرد / دفتر صبر مرا اوراق کرد

یادم آمد خلوتی خالی ز غیر / پیری اندر صدر آن یادش بخیر

خم صفت صافی دل و روشن ضمیر / خضروش گمگشتگان را دستگیر

مر مرا از حال خویش افزود حال / خواب بود این می ندانم یا خیال؟!

هشت بر زانو سر تسلیم من / خواست تا سرّی کند تعلیم من

پس لب گوهرفشان آورد پیش / پیشتر بردم دو گوش هوش خویش

از دَم آن مقبل صاحب نظر / گشتم از شور شهیدان با خبر

عالمی دیدم از این عالم برون / عاشقانی سرخ رو یکسر ز خون

دست بر دامان واجب بر زده / خود ز امکان خیمه بالاتر زده

گرد آن شمع هدی از هر کنار / پر زنان و پر فشان پروانه وار

ترسم از این بیشتر شرحی دهم / تار تن را نطق بشکافد ز هم

زانکه در گوش من آن والا نژاد / گفت اما رخصت گفتن نداد ...

همچنین عمان در برخی جاهای گنجینة الاسرار از کشف و شهودهای سایر عرفا و سالکان هم طریق خود نیز بهره جسته است. برای مثال هنگامی که می خواهد رفتن زعفر جنی را به نزد امام حسین (ع) برای یاری آن حضرت بیان کند از این شهودها استفاده می کند:

عارفی گوید شبی از روی حال / داشتم با زعفر از غیرت سؤال

کز چه اول رَخش همت پیش راند / وآخر از مقصد چرا محروم ماند؟

راحتی در خلد پر زیور نکرد / بر لب کوثر گلویی تر نکرد

گامزن در سایۀ طوبی نشد / همنشین جنی به کروبی نشد

راست گویند اینکه جسم ناریند / بی نصیب از فیض لطف باریند

با خداجویان نبد همدردیش / یا که آگاهی نبود از مردیش؟

تا سحر چشمم از این سودا نخفت / دل به غیز از شُنعت زغفر نگفت

بعد از این سهرم چو پیش آمد سحر / شد بیابانی به پیشم جلوه گر

جلوه گر شد در برم شخصی عجیب / با تنی پر هول و با شکلی مهیب

بر سر خاکی که در آن جای داشت / بر سر انگشت نقشی می نگاشت

بعد از آن، آن نقش را از روی خاک / با سرشک دیدگان می کرد پاک

پیش رفتم تا که بشناسم که کیست / همچنین آن نقش را بینم که چیست

چون بدیدم بود آن نام حسین / سر ور دین پادشاه نشأتین ...

عمان سامانی این شاعر شوریده حال و این عارف صافی ضمیر که بازار او از آتش عشق حسینی گرم است، از زمرۀ پاک باختگانی است که از همگان پرداخته و به حسین دل باخته و اشعار شور انگیزی ساخته که خواننده و مستمع را مجذوب می کند. هر چند عدۀ بسیاری از شاعران در این زمینه داد سخن داده اند ولی به جرئت می توان گفت که هیچیک مانند عمان سامانی که اشعارش را سوز و گدازهای عاشقانه و سخنان عارفانه زینت می دهد نتوانسته اند آن طور که سزاوار مقام قافله سالار عشق است حق سخن را ادا کنند. وی این گنجینه را به سبک و شیوه و وزن زبدة الاسرار جناب صفی علیشاه ساخته و پرداخته است و انصافاً از شاهکارهای ادب شیعی به شمار می رود. عمان این مثنوی شگفت انگیز را در سال 1305 هجری در اصفهان به تشویق و ترغیب آقا سلیمان خان نامی که رئیس خواجه سرایان و از دوستداران عارفان بوده است در طول یک سال جمع آوری و تدوین نموده است. آقای محمدعلی مجاهدی متخلص به پروانه که خود جزو شاعران مادح اهل بیت می باشند در مشهد مقدس به سفارش یکی از مردان خدا که نامشان را فاش نساختند به تنقیح، تصحیح و چاپ گنجینة الاسرار ملزم می شوند. ایشان این کتاب را به همراه غزلیات وحدت کرمانشاهی که به زعم ایشان همزاد معنوی عمان سامانی است چاپ کرده و تا کنون بیش از هجده بار تجدید چاپ شده است. قبل از ایشان نیز سه چاپ از این منظومه به چاپ درآمده بود. از سایر آثاری که از عمان سامانی به جا مانده می توان به معراج نامه، مخزن الدرر و دیوان اشعار اشاره کرد. در اینکه عمان می توانسته است ترکیب درست گنجینۀ اسرار را جایگزین عبارت نادرست گنجینة الاسرار سازد تردیدی وجود ندارد ولی انگیزۀ این عدم جایگزینی مشخص نیست. شاید مشرب طریقت ملامتی عمان این امر را اقتضا کرده باشد که اگر هرازگاهی از سرودن این مثنوی ماندگار در خود احساس غرور کند، این ترکیب نادرست به یاری او بشتابد و سر انگشت عیبجویان، حباب غرور او را بشکند! والله اعلم. این حقیر به تمامی دوستان گرامی و ارجمندی که این یادداشت را مطالعه می کنند سفارش مؤکد می کنم که حتماً مثنوی شورانگیز «گنجینة الاسرار» جناب عمان سامانی؛ این عارف بزرگ و سالک سترگ را مطالعه کرده و مطمئن باشند که بهره های بسیار خواهند برد به خصوص در این ایام که حال و هوای این موضوع نیز در جریان می باشد. و درود بر تمامی عارفان و سالکان راه حق باد.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹  توسط وحید عمرانی  | 


اسلایدر