
- یزدی بزرگ
در زمان ناصرالدین شاه قاجار در شهر تفت استان یزد جوانی خارق العاده ظهور کرد که تبدیل به یکی از شگفتی های تاریخ ورزش ایران و حتی جهان شد. نامش ابراهیم حلاج یزدی تفتی معروف به یزدی بزرگ بود. جوانی با اندامی شگفت انگیز و ابعادی غریب که به ورزش باستانی و زورخانه روی آورد و در اندک مدتی تمامی پهلوانان یزد را مغلوب خود کرد. طبق نوشتۀ مهدی بامداد در کتاب رجال ایران قد یزدی بزرگ حدود دو متر و بیست سانت و وزنش صد و هشتاد و سه کیلوگرم بوده است. اوضاع وقتی عجیب تر می شود که چنین قد و وزنی را با تناسب کامل اندام و ورزیدگی کامل نیز همراه بدانیم که دربارۀ یزدی بزرگ چنین بوده است. اگر بخواهیم حدود ابعاد اندام یزدی را با ورزشکاری معاصر مقایسه کنیم تا اندازه اش دستمان بیاید، تقریباً می توانیم او را با شکیل اونیل؛ بسکتبالیست آمریکایی مقایسه کنیم. وزن هر کدام از جفت سنگ هایی که مخصوص یزدی بزرگ بوده اند و با آنها در گود زورخانه سنگ می گرفته است به صد هشت کیلوگرم می رسیده و او در هر نوبت ورزش باستانی صد و چهارده بار بی وقفه این سنگ ها را در حالت خوابیده بر پشت بلند می کرده است! این در حالی است که وزن سنگ های معمولی در زورخانه برای سایر ورزشکاران فقط بین بیست تا چهل کیلوگرم است! میل های باستانی او نیز مخصوص خودش بوده و قد هر کدام از این میل ها به اندازۀ یک انسان با قد متوسط می رسیده و هیچ کس جز خودش توان میل گرفتن با آنها را نداشته است.
پس از اندک مدتی آوازۀ یزدی بزرگ در ایران می پیچد و همه جا پر می شود از این صحبت که پهلوانی عظیم الجثه در تفت یزد پدیدار شده که اندامی مانند دیو دارد و افزون بر آن در کشتی استاد است. تا اینکه آوازۀ او به گوش شاه می رسد و ناصرالدین شاه او را به پایتخت فرا می خواند. یزدی بزرگ در سن بیست سالگی دعوت شاه را اجابت گفته و به تهران می رود. در تهران با پهلوان اول ایران که در آن زمان پهلوانی به نام «شعبان سیاه» بوده است در حضور شاه کشتی می گیرد و بلافاصله او را بر زمین می کوبد. پس از این پیروزی، ناصرالدین شاه تمامی پهلوانان نام آور ایران را برای کشتی گرفتن با ابراهیم یزدی به تهران فرا می خواند. پهلوانان یکی یکی به پایتخت می آیند و یکی پس از دیگری از یزدی بزرگ شکست می خورند. برخی از بزرگ ترین پهلوانان ایران در دوران قاجار که در آن سال توسط یزدی پشتشان به خاک رسید عبارتند از: پهلوان صفر کرمانشاهی، پهلوان ابراهیم سیستانی، پهلوان یحیی قزوینی، پهلوان مهدی مراغه ای و پهلوان ابوالقاسم قمی. در سفری به روسیه نیز در حضور ناصرالدین شاه پهلوان بزرگ روس که تا آن زمان بی شکست بوده است را به زمین می کوبد و مغلوب می کند. پس از این پیروزی ها شاه بازوبند پهلوان اولی کشور را بر بازوی ابراهیم یزدی می بندد و این بازوبند سی سال تمام بر دست او باقی می ماند زیرا در تمامی عمر ورزشی او حتی یک بار نیز هیچ پهلوانی نمی تواند پشتش را به خاک برساند و شکستش دهد تا اینکه در سن پنجاه سالگی که اندک اندک آثار کهولت در وجودش پدیدار می شد، پهلوانی از خطۀ خراسان به نام «اکبر خراسانی» مدعی پهلوان اولی ایران شده، راهی پایتخت می شود و در حضور شاه پنجۀ در پنجۀ یزدی بزرگ می اندازد. در این کشتی اکبر خراسانی و یزدی مساوی می شوند و هیچکدام پیروز نمی شود. شاعری در توصیف پهلوان اکبر خراسانی چنین سروده است:
لاغری را به تن بهانه مکن | هوس گود زورخانه مکن
نتوانی شدن به آسانی | پهلوان اکبر خراسانی
این پهلوان خراسانی یکی از تاریک ترین چهره های ورزش باستانی و کشتی ایران به شمار می رود زیرا از جوانمردی تهی بوده، چنانکه برخی از رقیبان خود را کشته و برخی دیگر را نیز برای همیشه معیوب کرده است. یزدی بزرگ که پس از یک عمر کشتی گرفتن برای اولین بار نمی تواند پشت حریف را به خاک برساند، تصمیم می گیرد که بازوبند پهلوانی را واگذار کند و بازنشسته شود. پس از آن به دلیل علاقۀ شدید شاه به او، آموزش کشتی گیران جوان را در تهران به او می سپارند و همچنان به کار در دربار قاجاریه ادامه می دهد.
نقل است که در ایام جوانی یزدی، ناصرالدین شاه برای او اسبی عربی و سیاه رنگ با قدی بسیار بلند خریده بوده است و هنگامی که یزدی با چنان قد و اندام کشیده و ورزیده ای سوار بر این اسب بلند می شده، منظره ای بس بدیع و اعجاب آور به وجود می آمده است و گویی مردم رستم دستان را مقابل خود می دیده اند. در یکی از سفرهای ناصرالدین شاه، یزدی بزرگ سوار بر این اسب سیاه مقابل موکب شاهی حرکت می کرده است. وزیر شاه به او می گوید که با این وضعیت به هر جایی که می رویم، مردم فقط پهلوان یزدی را نگاه می کنند و اعلیحضرت به چشم نمی آیند، چون همه محو و مات پهلوان هستند. بهتر است یزدی را به آخر موکب بفرستیم یا شاه سرشان را از پنجرۀ کالسکه بیرون بیاورند تا مردم به ایشان توجه کنند. ناصرالدین شاه جواب می دهد: «هیچ اشکالی ندارد اگر مردم محو و مات او هستند چون ما خودمان نیز محو او هستیم.» پهلوان یزدی نیز به ناصرالدین شاه علاقۀ ویژه ای داشت و پس از کشته شدن او به دست میرزا رضا کرمانی تا پایان عمر لباس سیاه عزا را از تن بیرون نیاورد. یزدی بزرگ در فروردین ماه سال هزار و دویست و هشتاد و یک شمسی در سن هفتاد و سه سالگی درگذشت و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد. متأسفانه در زمانی که اوج دوران جوانی و پهلوانی او بوده است هنوز دوربین عکاسی به ایران وارد نگردیده بود و هیچ عکسی از جوانی او در دست نیست، اما در زمان کهولت او عکاس باشی دربار قاجار چند عکس از او گرفته که موجود است و یکی از همان عکس ها را در اینجا می بینید. افسوس که زودتر امکان عکسبرداری وجود نداشته وگرنه امروز ما نیز شاهد شکوه یکی از شگفت انگیزترین پهلوانان تاریخ ایران می بودیم. گفته می شود یزدی بزرگ در دوران جوانی چنان استخوان بندی و هیبتی داشته که هر کس او را می دیده است به وحشت می افتاده و حریفانی که حاضر شدند بر سر عنوان پهلوان اولی ایران با او سرشاخ شوند همگی امید به رعایت آداب و منش پهلوانی ای داشته اند که در اخلاق یزدی بزرگ جای داشته وگرنه هیچ بشری را جرئت به هم پیچیدن با چنان انسان عجیبی نبوده است. نام و یادش جاودان!