دیده می شود که در نسلهای جدید بعضاً صفاتی ناپسند که باید در رفعشان کوشید مثلا غرور زیاد یا اهمیت دادن بیش از حد به پول و سایر مادیات ارزش محسوب گردیده و با افتخار از آنها یاد می شود و حتی برخی خود را برای داشتن این صفات قابل ستایش می دانند. این به نظر من یک آسیب است و باید مراقب بود تا رفته رفته به یک ارزش تبدیل نشود. مطلب دیگر اینکه داشتن چیزی که ما را در رسیدن به آن انتخاب و اختیاری نبوده، ارزش نیست و دلیلی بر برتری ما نسبت به دیگران محسوب نمی شود. مردادی بودن، خردادی بودن، آبانی بودن، زن بودن، مرد بودن، شهری بودن، تهرانی بودن، ایرانی بودن، قد بلند بودن، بچه پولدار بودن، زیبا و خوش چهره بودن، فارس بودن، ترک بودن، لر بودن، از نسل فلان و بهمان بودن و ... همگی از این دست موارد محسوب می شوند. تنها به داشته هایی می توان افتخار کرد و آنها را موجب سربلندی دانست که بر اساس تلاش خود ما و با اثبات لیاقتمان به دست آمده اند. معمولاً کسانی که این داشته های واقعی را ندارند، ناگزیر به همان چیزهایی که ذکر شد و از پَرِ قنداق بدون هیچ زحمتی آنها را داشته اند افتخار می کنند تا به این نحوه، بی چیزی و تلاش نکردن خود را توجیه و انکار کنند.

نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۷  توسط وحید عمرانی  | 


در جامعه ای که مریض باشد اعتمادها چنان آسیب می بینند و اوضاع چنان وخیم است که نه تنها نمی توانی از کسی یاری بخواهی بلکه حتی اگر دست یاری به سوی کسی برای کمک کردن به او دراز کنی، همین دست توسط او پنجۀ گرگ فرض می شود که می خواهد در فرصتی مناسب او را از هم بدرد. دوغ از دوشاب مشخص نیست و نه پوشش کسی معرف شخصیت اوست، نه رفتار و گفتار ظاهری اش. در جامعه ای که مریض باشد شناخت متقابل وجود ندارد و به جای آن عطش موجود است، عطشی سیری ناپذیر که همچون سیلی ویرانگر می خواهد همه چیز را بر سر راه خود تصاحب کند. در چنین جامعه ای طبیعی ترین مسائل جوامع سالم و طبیعی تبدیل به تابوهایی عجیب و غریب می شود که زندگی های بسیاری را به راحتی به کام نابودی می فرستد. در چنین جامعه ای مادر و دختری در کنار ساحل دریایش جان می سپارند تنها برای اینکه نجات غریقش مرد است و نامحرم و توسط اعضای ذکور خانوادۀ قربانیان اجازه نمی یابند تا غریق را احیا کنند. در چنین جامعه ای آمار تجاوز و پیامد آن قتل برای فاش نشدنش سر به جهنم می گذارد، آماری که هیچ گاه در رسانۀ ملی به درستی و روشنی اعلام نمی شود. در چنین جامعه ای آمار حاملگی و سقط جنین در دبیرستان ها و هنرستان های دخترانه اش رکورد می زند و در مواقع تخلیه چاه های فاضلاب مدارس دخترانه اش چه اتفاق ها که نمی افتد و چه مناظری که دیده نمی شود. اینها همه نتیجۀ همان تفکیک غلط جنسیتی است که از ابتدای دبستان و توسط یک آموزش و پرورش معیوب اعمال می شود و در تمامی شئون آن جامعه تا سال های بعد از کودکی نیز همچنان پابرجا می ماند تا جنس های مخالف برای یکدیگر تبدیل به موجوداتی فضایی شوند که فقط در شب اول ازدواج مجازند تا آغاز به شناختن همدیگر کنند، همان ازدواج هایی که به همین دلایل حدود هفتاد درصدشان دارد به طلاق می انجامد و بخش بزرگی از درصد باقیمانده نیز طلاق عاطفی به شمار می روند و زندگی های مشترکشان فقط برای وجود فرزندان، آبرو یا بی کسی و بی مکانی است که ادامه پیدا می کند.

نوشته شده در  شنبه ششم مرداد ۱۳۹۷  توسط وحید عمرانی  | 


اسلایدر