«پدیدۀ سانسور»
کتابها همیشه فراتر از آنچه در خود دارند برای کتابخوان ها معنا و حس ویژه ای داشته اند. حتی کالبد مادی کتاب ها و حضورشان فضا را برای آنها تغییر می دهد. انسان مؤانست را دوست دارد و تعلق داشتن را می پسندد. این تعلق در مواجهه و همنشینی طولانی مدت با کتابها هم پیش می آید. برای یک کتابخوان گویی کتابهای کتابخانه اش تبدیل به عضوی از خانواده اش می شوند، بنابراین بر روی آنها حساسیت پیدا می کند.
کتابهای قدیمی از حس و حال بیشتری برخوردارند. یک دلیل مهمش سالهایی است که بر آنها گذشته. رنگ تغییر یافتۀ کاغذهایشان، بوی کهنگی ای که پیدا کرده اند، فکر کردن به افراد زیادی که آنها را خوانده اند. تصور تأثیراتی که در سالهای مدید بر افراد گذاشته اند، همۀ اینها این حالات را تشدید و تقویت می کنند. اما یک دلیل مهمش این است که می دانی کتابهای قدیمی به پدیدۀ منحوس سانسور دچار نیستند.
سانسور وقتی در کتابی وارد می شود آن را از بکر بودن ساقط می کند. یک عامل خارجی فضول و مهمل که فقط به خاطر جبر دیکتاتوری و افکار مریض ایدئولوژیک و سیاست های تمامیت طلبانه به کتابها راه یافته و آنها را از موجودیت اصلی خود دور می کند. بدترین چیز این است که عده ای اندک برای عده ای کثیر بخواهند تکلیف مشخص کنند که چه بخوانند و چه نخوانند و بدتر از آن حتی چگونه فکر کنند. چنین تجاوز آشکاری است که در پدیدۀ سانسور رخ می دهد و واقعاً در دنیای کنونی ما هیچ جایگاهی ندارد و نمی تواند داشته باشد. البته ما به مدت یک عمر است به دلایلی که می دانید به این پدیده گرفتاریم و همین موضوع باعث شده که مردم ما ملاقات فیزیکی بسیاری از کتابها را از دست بدهند، چون نویسندگان آزادۀ آنها برای رهایی از سانسور مجبور به چاپ کتابشان در خارج از کشور هستند و برخی دیگر از این نویسندگان نیز آثار خود را در رایانه های شخصی خود نگاه داشته اند تا آن روزگاری که در آن سانسوری وجود ندارد از راه برسد.
به همین خاطر در این جغرافیای گرفتار به «همیشه در مقطع خاص کنونی» چه کتابهایی که همانند یک روح بیقرار و مشتاق در مرز عوالم وجود و عدم در انتظار تولدند و نوازش چشم های حقیقت طلب و دانش دوست را بر خطوط خود انتظار می کشند.