«توهم افتخار»
همیشه افرادی که به آنچه دارند و در رسیدن به آن اختیار و انتخابی نداشته اند افتخار می کنند دارای کمبودها، نواقص و ضعف های مشهود درونی هستند. مثلاً کسانی که به جنسیت؛ زن بودن یا مرد بودن خود افتخار می کنند و احمقانه یکی از این دو جنسیت را بر دیگری برتری می دهند، کسانی که به رنگ پوست؛ سیاه، سفید و ... افتخار می کنند، کسانی که به پدران یا مقام اجداد خود افتخار می کنند و صائب تبریزی در این زمینه چه نیکو گفته:
این سفلگان که فخر به اجداد می کنند
چون سگ به استخوان دل خود شاد می کنند
یا کسانی که به نژادشان افتخار می کنند و به این واسطه خود را از بقیه شجاع تر، فهمیده تر و موجه تر به حساب می آورند، یا به زبانی که با آن صحبت می کنند مباهات می کنند یا به کشوری که در آن متولد شده اند، استان، شهر، یا بعضاً حتی محلۀ شان افتخار می کنند و به این واسطه خود را از همه برتر می دانند! که این روزها از این نمونه ها کم هم نمی بینیم و چه بسیارند. گاه کار تا به جایی پیش می رود که برخی حتی به ماهی که در آن متولد شده اند نیز افتخار می کنند. این افراد خصوصیت ها و مزیت هایی را به متولدین آن ماه اختصاص می دهند و متوهمانه آن را موجب افتخار خود می شمارند. مثلاً می گویند یک خردادی چنین است و چنان است، جذاب است، باهوش است و ... یا یک بهمنی مغرور است و بقیه مجبورند غرورش را هم تحمل کنند، چشمشان هم درآید از خدایشان هم باشد که این دردانۀ خلقت آنها را آدم هم حساب نکند، عوضش متولد بهمن است و با این تولد مبارکش گلی به سر جهان هستی زده و لطف کرده و به دنیا آمده تا تکبر بورزد و شما هم مثل پروانه باید دورش بگردید! یا مثلاً متولدین ماه مهر مهربانند و حساسند و جز آنها کسی احساس را نمی فهمد و هر بار ناراحت بشوند مقصر دیگرانند و خلاصه ... الهی خیر نبینی! از این جور حرف های بی پایه و اساس و مضحک که این روزها زیاد می شنویم در حالی که ماه و سال تولد هیچ ربطی به شخصیت افراد و آنچه که هستند ندارد. کلاً هر چیزی که ما را در آن انتخاب و اختیاری نیست نمی تواند که مایۀ فضیلت، برتری و افتخار ما به حساب بیاید. به داشته هایی می توان افتخار کرد که اولاً در جایگاهی رفیع و انسانی باشند و ثانیاً ما را در رسیدن به آنان قدرت انتخاب و اختیار مطلق بوده باشد و برای کسب آن برتری ها تلاش کرده، زحمت کشیده و عمر گرانمایه را صرف کرده باشیم. یکی از قوانین معمول این دنیا این است که برای رسیدن به هر چیزی و داشتن آن باید بهایی پرداخت. پرداختن همان بهاست که موجبات برتری را فراهم می کند، حال اگر کسی چیزی را بدون بها دارد باید مسلم بدارد که در آن برای او افتخاری نیست و اگر به دنبال کسب افتخار است خود باید آستین بالا بزند و داشته هایی را به دست بیاورد که از قبل نداشته است و تنها حاصل دسترنج خودش هستند.
و اگر در این مطلب دقیق شده و تأملی ژرف تر داشته باشیم متوجه می شویم که افتخار کردن حتی به آنچه که برای آن تلاش کرده ایم و به دستش آورده ایم نیز خود می تواند موجب سکون و عدم پیش رفتن در ما شود و چون رضایتی حاصل شده، بیش از آن را نیاز نمی بینیم. این تفکر، کمال گرایی را در فرد مسدود و ابتر می کند و او را در همان سطحی که هست نگاه می دارد. پس بهتر است که اساساً به جای افتخار کردن به هر چیزی به دنبال کسب برتری های تازه و دانسته های نوین بود که کمبودها و ندانسته های انسان بینهایت است و هرگز تمام نمی شود.