«ابراهیم ادهم»

ابواسحاق ابراهیم بن اَدهم بن سلیمان بن منصور البلخی العجلی ، متولد سال ۱۰۰ هجری و در گذشته سال ۱۶۱ هجری، اهل بلخ و از صوفیان بنام میباشد. دربارهٔ علت روی آوردن ابراهیم ادهم به سلوک و فقر داستانهای زیادی روایت شده است، که یکی از آنها این است که میگویند در ابتدا ابراهیم پادشاه بلخ بود، روزی چشمش به مردی افتاد که در زیر سایه کاخ او نشسته بود و دیری نپائید که تکه نان خشکی از خورجین خود بیرون آورد و شربتی نوشید و سپس به پشت خوابید و کالبد خاکی را ترک کرد. ابراهیم از دیدن این صحنه مانند آدمی که از خواب بیدار شود از خواب غفلت بیدار شد و دست از لباس پادشاهی برداشت و راه فقر و سلوک را در پیش گرفت. عطار در تذکرة الاولیاء دربارۀ او می نویسد که شبی در کاخ پادشاهی بر تخت خفته بود که صدای قدم هایی بر بام شنید. سر از پنجره بیرون آورد و گفت کیستی بر بام؟ صدایی پاسخ داد: کاروان اشترانم گم کرده ام به دنبال آنها می گردم. ابراهیم گفت: نادان! کاروان اشتران بر بام قصر می جویی؟! صدا پاسخ داد: نادان! تو خدای را بر تخت پادشاهی می جویی؟! پس از این ماجرا ابراهیم ادهم از بلخ بیرون آمد و به قولی نُه سال در غار هفت غار دامنۀ بینالود نیشابور سکونت میگزیند و ناشناس زندگی میکند و بعد از اینکه شناخته میشود از نیشابور بطرف مکه و مدینه و به خدمت امام محمد باقر میرسد و در مکه از دنیا میرود. درباره احوال و اقوال وی پژوهشی به نام ابراهیم ادهم - از پادشاهی تا ... - به قلم دکتر حسن نصیری جامی از سوی انتشارات مولی (سال۱۳۹۰) نشر یافته است. این کتاب شامل بیست گفتار و گزیدهای از اقوال ابراهیم ادهم است و در دو پیوست آن به داستان ادهم پینه دوز و ابراهیم ادهمهای دیگر در ادب و عرفان ایران اشاره شده است.