در حکایت علی با مور ، عطار نکته های مهم و جالب توجهی را مطرح می سازد. مثلاً اینکه همۀ آفریدگان خدا عزیز هستند و قابل توجه و نباید هیچ آفریده ای حال به خاطر کوچک بودنش و یا هر دلیل دیگر کم انگاشته گردد و نادیده گرفته شود. همۀ موجودات آیینۀ حق نمای هستند و جلوۀ حضور خداوند و خلاقیّت ویند. در این مورد ، جایی دیگر گوید :
گلیم مور اگر چه بس سیاهست / ولیکن از کمرداران راهست
به چشم خورد منگر سوی موری / که او را نیز در دل هست شوری
در این ره می ندانم کین چه حال است / که شیری را ز موری گوشمال است
و پس از این ابیات بلافاصله حکایت علی (ع) با مور را بیان می کند. نکتۀ دیگری که مطرح شده است این است که انسانها هر چه به کمال معنوی بالاتری دست یافته باشند و به معرفت و بینش افزون تری رسیده باشند ، ارزش بیشتری برای مخلوقات قائل می گردند و خداوند را در همه حاضر و ناظر یافته و به همۀ موجودات به چشم عشق و محبت می نگرند. چنانکه در داستان عطار ، علی علیه السلام با آن عظمت معنوی و روحانی از آسیبی که به موری خرد رسانده منقلب و گریان می شود و در پی تیمار او بر می آید.
علی را لرزه بر اندام افتاد / ز موری شیر حق در دام افتاد
و پس از آن پیامبر را در رویا می بیند و توسط ایشان مورد شماتت قرار می گیرد و نکتۀ جالب توجه اینجاست که پیامبر به او نوید می دهد که همان مور شفاعت تو را نزد خداوند کرد و بخشوده شدی. این نکتۀ بسیار شگفت و بزرگی است یعنی می خواهد بگوید که حساب خداوند تا چه اندازه دقیق و باریک است.
فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شرّاً یره.
اما از سوی دیگر رحمت وی نیز بی انتهاست و به قول آن شاعر خوش ذوق اصفهانی :
شرمنده از آنیم که در روز مکافات / اندر خور عفو تو نکردیم گناهی
اما عارف باید مدام مابین خوف و رجا مستغرق باشد و در یکی از این حالات ثابت نباشد. گاه در بیم و گاهی در امید تا از لطف حق مدد و رحمت الهی شامل حالش گردد.
عطار سپس گوید از درد و حرمت دین بود که شیری چون علی با چنان مور ضعیفی این چنین رفتار می کرد. یعنی دین و شریعت حفظ کننده و راهنمای انسانهاست و عمل به آن باعث می شود که انسان از لوث نفسانیّات رهایی یافته و به صفات الهی متّصف گردد. شریعت راه مستقیمی است که انسان را به معبودش رهنمون می گردد و بشر باید درد این راه را داشته باشد. یعنی نگران این باشد که از آن منحرف گردد و نهایت تلاشش را برای ماندن در آن بکند و از معبود محبوب بخواهد که لحظه ای او را در این راه به حال خود رها نکند که در این صورت به بیراهه خواهد رفت.
خنک جانی که او از حق خبر داشت / قدم بر امر حق بنهاد و برداشت
سپس خطاب به سالک می گوید که تو باید حساب شده و شمرده در این راه قدم برداری زیرا همه هستی و کائنات به طور حساب شده و دقیق و منظم و با هدف آفریده شده و تو نیز باید برای طی این راه حساب شده حرکت کنی تا با کائنات و خالق آن هماهنگ گردی و به وی بپیوندی.
نکتۀ دیگری که مطرح می کند این است که مدت حیات دنیوی انسان به منزلۀ میانبری برای رسیدن به معرفت و وصال حق تعالی است و یک قدم که انسان در این جهان به سوی حق بردارد برابر با مسافتی به اندازۀ صد جهان در دنیای پس از مرگ خواهد بود.
همی هر کس که اینجا یک زمان رفت / همان انگار کانجا صد جهان رفت
اگر چه سیرت اینجا یک دم افتد / ولی آن جایگه صد عالم افتد
سپس عطار از عدم بینش و معرفت آدمیان ابراز تأسف می کند و می گوید اگر شما این حقایق را می دیدید ، حتی لحظه ای را نیز در این دنیا از دست نمی دادید و مدام تا دم مرگ در راه او و شناخت و معرفت او قدم برداشته و عمل می کردید. وقتی که می توان چنین سود عظیم و جاودانی را به دست آورد چرا باید سستی کرد و آن را با زیان معاوضه کرد؟ چرا سعادت را باید فدای شقاوت کنیم. پس حرکت کنیم برای یافتن معرفت الهی تا بتوانیم به بینش و بصیرت رسیده حقایق را به عین الیقین ببینیم. آنگاه پاک ماندن و دوری از پلیدیها بسیار آسان خواهد بود. همانطور که شما وقتی در راه خود چاهی را می بینید به سادگی از کنار آن عبور می کنید.