از دورهای دور و زمانهای بی حساب / در جستجوی نور تو آواره بوده ام

همپای هر شهاب غریبانه سوختم / از آسمان ستاره برایت ربوده ام

در را برای یمن قدومت شکسته ام / این سینه را برای ورودت گشوده ام

با قطره های خون دلم سالهای سال / بر صفحۀ وجود تو را می سروده ام

یکتایی و صفات اهورایی تو را / در صد هزار لحظۀ زیبا ستوده ام

نام عزیز و خوب تو را صد هزار بار / از باد و ابر و جنگل و دریا شنوده ام

از جان عزیزتر چو ندارم به ارمغان / خود را به مسلخ تو مهیّا نموده ام

من نیستم از عشق گریزان ولی عزیز / در حدّ دوست داشتن تو نبوده ام 

نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۷  توسط وحید عمرانی  | 


اسلایدر