جهد بنما تا بدانی کیستی / در تکاپو از برای چیستی
خویش را ایثار کن خورشیدوار / راه هستی می رود از نیستی
در عشق تو بی خویشتن و رسوا من / افروخته من سوخته من شیدا من
عاشق کش و خونریز و سراندازی تو / جان بر کف دست ، بی سر و بی پا من
در میکده ها دربدر شاه خودم / بی طاقتم و منتظر ماه خودم
از درد جداییش به خود می پیچم / در آتشم و شعله ور از آه خودم
در اول راه معرفت گم شده ایم / انگشت نمای جمله مردم شده ایم
صد جهد بکردیم که صافی باشیم / افسوس که دُردیِ ته خُم شده ایم
آشفته به گرد یار خواهم گردید / بیچاره و بیقرار خواهم گردید
گر بر من زار التفاتی نکند / گرد سر انتظار خواهم گردید
ای فیض لبت چون می صد ساله سرخ / در عشق تو از چشم روان ژاله سرخ
بس ابر غمت به خاک دل خون بارید / روییده به دشت سینه ام لاله سرخ
با عشق تو از خویش برون آمده ایم / از عقل به ورطه جنون آمده ایم
از بستر آسوده بی دردی ها / برخاسته در میان خون آمده ایم
شده با پهنه گردون برابر / گرفته آسمان را تنگ در بر
در اوج بیکران یک نقطه از دور / برای آ خر جمله کبوتر
با حضرت دوست راز گفتن چه خوش است / از مهر و نیاز و ناز گفتن چه خوش است
در خلوت شب به دوست تا مطلع صبح / اسرار مگوی باز گفتن چه خوش است
در این شب تاریک اگر ماهی نیست / آن چیست گهی عیان شود گاهی نیست
با اینکه ز پا فتاده و رنجوریم / با عشق تو تا بام فلک راهی نیست
تا جان تو از خدا جدا آمده است / در پنجه درد بی دوا آمده است
در مسلخ عاشقی بمیر و بنگر / چون بر سر پیکرت خدا آمده است!
از کنگره درون صدا می آید / هر لحظه ندا از این سرا می آید
ای گمشده گرد خانه کی می آیی؟ / کی جان تو از برون رها می آید؟
دیدی که چگونه خوارمان کرد این عشق؟ / رسوا و زبون و زارمان کرد این عشق؟
این شیوه عشق است ولی اینگونه / افسانه ماندگارمان کرد این عشق
آرامتر از برگ در پاییز رفتند / با جامه ای خونین غرور آمیز رفتند
دیگر رها شد جانشان از بی کسی ها / از شوق دیدار کسی لبریز رفتند
ای غم ای آشنای دل بیقرار من / تنها رفیق وفادار و ماندگار من
دانم که ترک می کنیم مثل دیگران / حتی دل تو هم پر غم شد کنار من
سوگند به رنگ سرخ سوگند به خون / سوگند به آه و ناله های مجنون
گرد دل ندهی به آخرین نغمه من / من مانم و انتظار سرخی و جنون