«مانیفست درویشان»

عمریست اسیر روی یاریم / در وادی عشق بی قراریم

ماییم به یاد او گرفتار / آزادترین روزگاریم

صیاد محبتیم و مهریم / سلطان زمانه را شکاریم

از همُت پیر جام بر کف / بر مرکب نفس خود سواریم

در نور گزیده ایم مأوا / تا روز ابد جدا ز ناریم

از قلب کویرها گذشتیم / چون غنچه به دامن بهاریم

ما مرهم زخم مردمانیم / خود خوندل و زخمی و فگاریم

در مجمع عارفان آگاه / رندان قلندری تباریم

مستیم ز جام بادهء هو / بر مرکب عشق رهسپاریم

از لحظهء مرگ در هراسند / ما شیفته گون در انتظاریم

از شوق وصال حضرت دوست / خون در دل و ثانیه شماریم

در آن ره بیکران خونین / بیباک و جسور و جان نثاریم

گه غرقه به خون فتاده بر خاک / گه بر سر دار سنگساریم

سیراب نمی شویم از می / مستسقی و تشنه و خماریم

آنقدر مدام می بنوشیم / تا ریشهء تاک را برآریم

دوریم ز حیله و زر و زور / با صدق و صفا انیس و یاریم

یک لحظه از او جدا نباشیم / پیوسته به ذکر و فکر و کاریم

روز و شب و سال و ماه یکریز / اوقات به شکر می گذاریم

بر طاعت خویشتن ننازیم / در محضر دوست شرمساریم

از اهل گناه در گریزیم / با مردم پاک یار غاریم

جز عشق ز ما ثمر نبینی / در هیچ دلی جفا نکاریم

در سینهء خود غمی نداریم / رستیم ز خویش و کامکاریم

آزاد ز قید و بند و دلشاد / در هلهله و طرب شکاریم

در بزم سماع پایکوبیم / چون نفس به زیر پای داریم

بر جمله جهات دست افشان / وارسته ز فکر ننگ و عاریم

در دیدهء عارفان چو نوریم / در چشم مزوُران چو خاریم

کینه ز کسی به دل نداریم / با جملهء خلق سازگاریم

با آدم و مردمان که سهلست / دلسوز و شفیق مور و ماریم

بر هر چه که هست مهر ورزیم / بر رحمت او امیدواریم

در مذهب ماست اصل دین عشق / از زاهد خشک در فراریم

بخشندهء جان و مال خویشیم / چون ابر به دشت در نثاریم

کردیم از آن هبوط بر خاک / تا هستی خویش را بباریم

از بند تعلُقات رستیم / چابک به ره و خفیف باریم

از دوزخ و جنُتش گذشتیم / جز او هوسی به دل نداریم

با یاد الست در خروشیم / شیدای محبُت نگاریم

یک لحظه اگر رخی نماید / از شدُت شوق جان سپاریم

بر بود وجود حق دلیلیم / ما آیت آفریدگاریم

خود معدن نور و نور بخشیم / در قلب شب سیه شراریم

هو هو به لب و خروش در جان / در گلشن اهل حق هزاریم

چون عاشق و بیقرار بودیم / در عرصهء حشر در قراریم

در آن غلبات وحشت آور / آرام و خموش و با وقاریم

با پاکدلان رسته از خویش / در قرب خدای رستگاریم

از قدس ملک ، وحید جستیم / زیرا که فقیر خاکساریم

نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷  توسط وحید عمرانی  | 


اسلایدر