باب سی و دوم

در ذکر کسانی که دربارۀ روح به غلط افتاده اند

 

شیخ گفت: گروهی هم دربارۀ روح دچار خطایند و گرچه گروه های متفاوتی هستند اما همگی در کنارۀ آتش و هلاکتند چه در باب چیزی می اندیشند که خداوند آن را از قلمروی اندیشه دور ساخته و علم را در درک آن توان نداده است. گروهی گفته اند روح نوری از نورهای خداست و پنداشته اند که روح نور ذات خداوند است و با این پندار خود را تباه ساخته اند. گروهی دیگر گفته اند روح گونه ای از حیات خداست و دیگری گفته است روح ها مخلوق هستند و روح القدس ناآفریده و از ذات خداوند است. گروهی دیگر گفته اند روح عوام مخلوق است و روح خواص غیر مخلوق. گروهی گفته اند روح ها قدیمند و دچار عذاب و مرگ و کهنگی نمی شوند. گروهی دیگر بر آنند که روح ها به طریق تناسخ از جسمی به جسم دیگر می روند. گروهی هم می گویند کافر را یک روح است و مؤمن را سه روح و نبی و صدیق را پنج روح. گروهی دیگر بر این باورند که روح آفریده ای از نور است و گروهی دیگر می گویند که روح روحانیتی است که از ملکوت خلق شده است و گرفتار دنیاست چون پاک شود دوباره به همان ملکوت خویش باز می گردد و گروهی هم می گویند روح دو گونه است؛ روح لاهوتی و روح ناسوتی.

همۀ اینها در باورهای خویش گمراهند و سخت در نادانی و نمی دانند که چه سان باید از این گمراهی و نادانی برهند. علت سرگردانی اینها اندیشه در اموری است که خداوند تعمق و تفکر در آنها را روا ندانسته و دل بندگانش را از آن بازداشته است از جمله روح. خداوند می فرماید: پیامبر! از تو می پرسند روح چیست؟ بگو روح از امر خداست. (اسرا/85)

به نظر من راه و شیوۀ درست در این باره همان است که اهل حقیقت بر آن باورند یعنی همۀ روح ها مخلوق هستند و همین هم امری از امور خداست که بین او و حق واسطه و ابزاری نیست جز این که روح جزء مخلوقات و در قلمروی قدرت و طاعت و در دست اوست. تناسخ نمی پذیرد و از جسم به در نمی آید تا در جسمی دیگر جای گیرد و مرگ را می چشد همان سان که بدن طعم مرگ را می چشد و از خوبی ها لذت می برد. با رنج جسم آزار می بیند و با پیکری که از آن خارج شده محشور می شود. خداوند روح آدم را از ملکوت و جسم او را از خاک آفرید. اما هر گروهی از این گروه هایی که یادشان کردم برای پنداشته ها و گمانه های خویش دلیل هایی می تراشند اما احل حق و اصابت رأی یاوه های آنها را نمی پذیرند و با برهان های روشن گفته هایشان را رد می کنند. سخن را در این باره کوتاه کردم چون که از درازی آن بیمناک بودم و در همان هم که گفتن برای خردورزان و صاحبدلان و مشتاقان علم تصوف به میزان کافی آگاهی و رشد هست.. اگر خدای بخواهد. پایان یافت در دهم ربیع الآخر سال 683 قمری کتابت این رسالۀ شریف.

اللمع فی التصوف / ابونصر سرّاج طوسی

نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند ۱۳۹۴  توسط وحید عمرانی  | 


اسلایدر