«شیخ علاء الدوله سمنانی»

شیخ ابوالمکارم رکن الدین علاء الدوله ، احمد بن محمد بن احمد بیابانکی سمنانی از بزرگان مشایخ صوفیه و از شاعران و نویسندگان قرن هفتم و هشتم هجری قمری است. اکثر بزرگان تصوف بعد از وی که صاحب تألیفات در مورد تصوف و بزرگان آن هستند از ایشان نام برده و در مورد خصال و سخنانشان صحبت کرده اند. اصل خاندان او از سند بود و در زمانن ایلخانان با عنوان «مَلِک» متصدی امور دیوانی بودند چنانکه پدر او ، ملک شرف الدین محمد در سال 687 ه.ق به امر ارغون خان به ملکی بغداد انتخاب شد و در عهد غازان خان (694 – 703 ه.ق) منصب الغ بیتکچی یافت و تا سال 695 ه.ق در این شغل باقی بود.

علاء الدوله در سال 659 ه.ق به دنیا آمد و در آغاز زندگی و دوران جوانی شغل دولتی داشت چنانکه حمدالله مستوفی ، معاصر او می نویسد : «در عهد ارغون خان ، عمل پیشه بود.» و جامی نوشته است : «در پانزده سالگی به خدمت سلطان وقت شغل گرفت.»

جناب دکتر عبدالحسین زرین کوب نیز در کتاب ارزش میراث صوفیه اشاره می نمایندمجسمه شیخ علاء الدوله سمنانی در تالار آفتاب سمنان که علاء الدوله و پدرش هر دو در دستگاه ایلخانان جاه و مقام و مکنت داشته اند و او جاه و ثروت خویش را رها کرده ، روی به خانقاه آورده و ثروت خویش را در راه درویشان و راه عرفان صرف کرده است. ایشان در جای دیگر این کتاب درباره شیخ می نویسد : « او شهرت و قبولی بی مانند داشت و حتی امرای مغول را به خانقاه خویش می کشانید. گویند علاء الدوله در ایام جوانی ملازم درگاه ارغون ایلخان مغول بود. اما جذبه ای روحانی او را در ربود و به خانقاه کشانید. پس همۀ دارایی خویش را به مستحقان داد و خود گوشه ای گزید و به عبادت و ریاضت پرداخت. چنانکه مکرر چله نشینی کرد و گویند بیش از دویست و هفتاد اربعین گذرانید. با این همه مکرر می گفت که اگر آنچه در آخر عمر معلوم من شد در اول مغلوم می شد ، ترک ملازمت سلطان نمی کردم و در دربار سلطان به کار ستمدیدگان می رسیدم. (بینشی که قرنها بعد در وجود شیخ بهایی ، میر فندرسکی و میرداماد مشاهده کردیم و از آن راه خدمات بسیاری را به مردم و کشور به انجام رسانیدند و در بسیاری از مواقع از تندرویهای شاه جلوگیری به عمل می آوردند.) در واقع نفوذ و قدرت علاء الدوله در این دورۀ عزلت به قدری بود که امیر چوپان از امرای بزرگ مغول به او التجاء کرد و او در باب وی نزد سلطان ابوسعید وساطت نمود. او در تصوف به حفظ شریعت پایبندی تمام داشت و از همین رو طریقۀ شیخ محی الدین عربی و عقاید او را نمی پسندید.»

در مورد اوایل کار او در منابع دیگر نوشته اند که در یکی از سفرهای ارغون ، علاء الدوله را تغییر حالی دست داد و از خدمت دیوانی رویگردان شد و شیخ خود این تغییر حال را در کتاب العروه به زمان جنگ ارغون و سلطان احمد تکودار ، نزدیک قزوین که در سال 683 ه.ق روی داده مربوط دانسته است. شیخ دو سال دیگر در اردوی ارغون ماند تا سال 685 که به سمنان بازگشت و آن دو سال هم در اردوی شاهی به خانقاه شيخ علاءالدوله سمناني در صوفي آباد سمنانتهجّد و عبادت و اعراض از امور دنیوی پرداخت. در 685 ه.ق به سمنان بازگشت و در تحصیل علوم فقه و حدیث و علوم دیگر کوشا شد و به سیر و سلوک پرداخت و غلامان و کنیزکان خود را آزاد کرد و اموال خود را وقف نمود و خانقاه سکاکیه ، منسوب به شیخ حسن سکاک سمنانی ، از صوفیان قرن پنجم و ششم را تعمیر و مرمت کرد و در آن اربعینات برآورد. پس از آن برای دیدار شیخ نورالدین عبدالرحمن اسفراینی ، عارف معروف ، با اجازۀ ایلخان به بغداد رفت (سال 687 ه.ق) و دست ارادت به مراد خود داد و آنگاه نخستین سفر حج را در پیش گرفت و باز به خدمت مراد خود پیوست و تا سال 699 بنا به نوشتۀ خود او ، در خدمت عبدالرحمن اسفراینی بود و از او اجازۀ ارشاد گرفت و به صوفی آباد سمنان رفت و در بنایی که «برج احرار» نام دارد ساکن شد و در خانقاه خود به تعلیم و ارشاد و تألیف کتب مشغول شد و بار دیگر در 732 ه.ق به زیارت حج رفت که آخرین سفر او به خانۀ خدا بوده است. شیخ عبدالرحمن اسفراینی به دو واسطه نسب خرقۀ خود را به شیخ نجم الدین کبری می رسانید. علاء الدوله در مدح شیخ خود مدایحی دارد.

البته شیخ علاء الدوله ضمن ارشاد و تعلیم و کارهای خانقاهی و صوفیانه همچنان با شاهان ایلخانی ارتباط داشت و انقطاع کلی او از مشاغل دیوانی با موافقت اولجایتو در سال 705 ه.ق روی داد و پس از آن ، باز هم این ارتباط برقرار بود چنانکه یکی از اشعار خود را در سال 709 ه.ق در سلطان آباد سرود و در این سال در پایتخت اولجایتو به سر می برده و با شیخ صفی الدین اردبیلی و علامۀ حلّی بر سر یک سفره با سلطان محمد خدابنده نشسته است. بنابراین قطع ارتباط کلی او از شاهان در سال 720 ه.ق اتفاق افتاد و قول جامی در این باره درست می آید که وی در سال بعد در خانقاه سکاکیه معتکف شده است.

علاءالدوله همواره مورد احترام شاهان و امیران و بزرگان بود چنانکه در جنگ میان ابوسعید بهادر و امیر چوپان ، وساطت کرد ؛ زیرا امیر چوپان با هفتاد هزار سوار از خراسان به جانب عراق تاخت و در سر راه خود به خانقاه علاء الدوله وارد شد و از او خواست که سلطان ابوسعید را با او بر سر مهر و لطف آورد ، شیخ نیز به ملاقات سلطان رفت و سلطان اعزاز و احترام فوق العاده کرد و شیخ را پهلوی خود نشاند و به دو زانوی ادب نشست و علاءالدوله در خاموش کردن آتش جنگ و صلح میان سلطان با امیر چوپان سعی بسیار نمود. علاءالدوله تا پایان عمر در صوفی آباد سمنان به سر برد تا در شب جمعه بیست و دوم ماه رجب سال 736 ه.ق درگذشت در حالی که مریدان بسیاری را تربیت کرد و تألیفات فراوان به جای گذاشت.

مزار شیخ علاء الدوله سمنانی در صوفی آباد سمناناز مریدان معروف او ، یکی خواجوی کرمانی بود که در صوفی آباد در خدمت او به سر می برد و جمع آوری دیوان علاء الدوله را هم به او نسبت داده اند و دیگر اخی علی مصری و ابوالبرکات تقی الدین علی سمنانی را نام برده اند و شیخ خلیفه (مقتول به سال 726 ه.ق) شاگرد علاءالدوله بوده است. قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین ، علاءالدوله را شیعی مذهب دانسته است ، اما دیگران در شیعه بودن او شک کرده اند ، هر چند در آثارش از امامت حضرت علی (ع) سخن رانده و قاضی نورالله به آنها اشاره کرده است.

شیخ علاءالدوله به اجرای احکام شرعی سخت پایبند بود و تعصب می ورزید و در تصوف به اعتدال اعتقاد داشت. با کسانی که مانند ابن عربی از وحدت وجود دم می زدند مخالفت می کرد و به این جهت با شیخ کمال الدین عبدالرزاق کاشانی مکاتبه کرد و چون آگاه شد که عبدالرزاق می گوید : «حق وجود مطلق» است زبان به تکفیر او گشود و عبدالرزاق در مکتوبی علاءالدوله را به سبب این تعصب ملامت کرد و نوشت مرا با شیخ ملاقاتی نیفتاده و به مجرد خبر ، تکفیر کردن لایق نیست و علاء الدوله باز هم به ردّ او پرداخت و نوشت که در حواشی خود بر کتاب فتوحات مکیه ابن عربی این تسبیح «سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها» را هذیان دانسته و بر ابن عربی تاخته است ، پس عبدالرزاق را به توبه و انابت برای نجات از این ورطۀ هولناک دعوت می کند و می گوید : این ورطه ای است که دهریون و طبیعیون و یونانیون نیز از آن استنکاف می کنند.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۸  توسط وحید عمرانی  | 


سینۀ این خاک را باید درید / شخم ها در قلب آن باید کشید

بذرها در خاک می باید فشاند / آب صافی در میان آن کشاند

تا بروید دانۀ گندم ز خاک / از جوانه سازد آن را چاک چاک

از برای دفع آفت روز و شب / پاس باید داشتش در تاب و تب

بعد از آن هنگام صبر و انتظار / تا برآرد خوشه خوشه بار بار

آن زمان وقت درو آید پدید / خوشه ها را جمله سر باید برید

می فشانندش به چنگک در هوا / تا که کاه از دانه ها گردد جدا

نوبت غربال آید زان سپس / تصفیه گردد ز سنگ و خاک و خس

زان سپس در زیر سنگ آسیاب / غلط غلطان تا شود خرد و خراب

می رسد هنگام ضرب و مشت و لت / تا خمیر آید عیان در منزلت

پس تنور داغ گردد جای او / تا بسوزد جمله خامی های او

تا که چسباندند نان را در تنور / گندم خاکی مبدّل شد به نور

از تنور آید برون با عزّ و جاه / می گذارندش میان خوان شاه

چونکه دلخواه است و پاک و محترم / شاه خوش در می کشد او را به دم

در میان بزم جانان بی شکی / هستیش با دوست می گردد یکی

چشم جان را باز کن اسرار بین / سیر انسان را در این اطوار بین

راه گندم تا به خوان شاه بین / راه مردم تا بر الله بین

کمتر از یک دانه گندم نیستی / همّتی کن ور نه مردم نیستی

درد و سختی را به جان باید خرید / رنجها در راه او باید کشید

گر هزاران رنجش است و صد الم / چون که پایان اوست سالک را چه غم

آتش سوزان به راهش گلشن است / اشکم ماهی ز مهرش مأمن است

شربت قند است زهر از دست او / ای به قربان نگاه مست او

جان و مال و هستی خود را بباز / پیش چشم مست یار دلنواز

ترک هستی کن بسوزان خویش را / عقلهای مصلحت اندیش را

راه کوی و منزلش عشق است و عشق / خرمن او حاصلش عشق است و عشق

وقت را دریاب و رو کن سوی دوست / نیست ما را مسکنی جز کوی دوست

بیگمان بیدار شو هشیار باش / راه پویان روز و شب در کار باش

حاصل مطلب ، چنین دان ای وحید / هر که خود را سوخت در کویش رسید

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۸  توسط وحید عمرانی  | 


اسلایدر