«ریشۀ بیتی از حافظ»
عطار نیشابوری در تذکرة الاولیاء نوشته است: شبلی گفت که شبی به سر تربت حلاج شدم و تا بامداد نماز کردم. سحرگاه مناجات کردم که: الهی! این بندۀ تو بود. مؤمن و عارف و موحّد. این بلا با او چرا کردی؟ خواب بر من غلبه کرد. قیامت را به خواب دیدم و خطاب از حق شنیدم که: این از آن با وی کردم که سرّ ما با غیر ما در میان نهاد.
پی نوشت: حافظ با توجه و استفاده از همین سخن عطار است که چنین می سراید:
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
نوشته شده در پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳  توسط وحید عمرانی
|