|
معرفت شعر و ادبیات - مطالب عرفاني - شرح حال و سخن عارفان و درويشان - اصفهان شناسی - درباره تخت پولاد و ...
| ||
|
به منظور آشنایی بیشتر شما با منابع و مآخذ و کتبی که در مورد تصوف و عرفان و معرفی مشایخ و عرفا نگاشته شده است ، نام ۱۱۰ کتاب قابل توجه در این زمینه را در اینجا آوردم. امید است که در ارتقاء اطلاعات شما مفید و مؤثر واقع گردد. 1 - اصول عشره ، شیخ نجم الدین کبری با حواشی ملا عبدالغفور لاری 2 - تذکره الاولیاء ، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری 3 - اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابوسعید ، محمد بن منور 4 - نفحات الانس ، شیخ نورالدین عبدالرحمن جامی 5 - لمعات ، شیخ فخرالدین عراقی 6 - سوانح ، شیخ احمد غزالی 7 - کشف المحجوب ، جلابی هجویری 8 - طرائق الحقایق ، محمد معصوم شیرازی (معصوم علیشاه) 9 - مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری 10 – غزالي نامه ، جلال الدين همايي 11 - از دفتر روشنایی (شرح حال بایزید بسطامی) ، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی 12 - نوشته بر دریا (شرح حال شیخ ابوالحسن خرقانی) ، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی 13 - چشیدن طعم وقت (شرح حال شیخ ابوسعید ابوالخیر) ، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی 14 – مقدمه اي بر مبانی تصوف و عرفان ، دکتر ضیاء الدین سجادی 15 – سعدي و سهروردي ، بديع الزمان فروزانفر 16 - زندگانی حسین منصور حلاج ، لویی ماسینیون ترجمه دکتر روان فرهادی 17 - عوارف المعارف ، شیخ شهاب الدین سهروردی 18 - تاریخ عرفان و عارفان ایرانی ، عبدالرفیع حقیقت 19 - شبلی ، محمد کاظم وایقانی 20 - بایزید ، محمد کاظم وایقانی 21 - مقامات ژنده پیل ، در احوال شیخ احمد جام 22 - شرح شطحیات ، شیخ روزبهان بقلی شیرازی 23 - یک حرف صوفیانه ، عابدی 24 - ارزش میراث صوفیه ، دکتر عبدالحسین زرین کوب 25 - نابغه علم و عرفان در قرن چهاردهم سلطان علی شاه گنابادی 26 - سیر و سلوک ، بانو امین 27 - سیر و سلوک ، آقا محمد بیدآبادی 28 - التعرف لمذهب التصوف ، ابوبکر ابراهیم بخاری کلابادی 29 - حلیه الاولیاء ، حافظ ابونعیم اصفهانی 30 - مصباح الهدایه ، عزالدین محمود کاشانی 31 - رساله قشیریه ، شیخ ابوالقاسم قشیری 32 - اللمع ، ابونصر سراج طوسی 33 - طبقات الصوفیه ، خواجه عبدالله انصاری 34 - فردوس المرشدیه ، مقامات شیخ ابواسحاق کازرونی 35 - فتوحات مکیه ، محی الدین عربی 36 - قوت القلوب ، ابوطالب مکی 37 – فرار از مدرسه ، عبدالحسين زرين كوب 38 – شرح احوال و نقد و تحليل آثار منظوم و منثور شيخ احمد جام 39 – رساله سمرقنديه ، انس التائبين ، مفتاح النجات ، بحار الحقيقه ، كنوز الحكمه ، روضه المذنبين ، سراج السائرين ، ديوان اشعار از شيخ احمد جام 40 – تاريخ الحكما ، شهرزوري 41 – مقامات العارفين ، خواجه نصير طوسي 42 – احوال و آثار عين القضات همداني ، رحيم فرمنش 43 – نادره ايام حكيم عمر خيام ، اسماعيل يكاني 44 – تاريخ تصوف در كردستان ، محمود رئوف توكلي 45 – كنزالحكمه ، ترجمه ضياءالدين دري 46 – زندگي و آثار شيخ روزبهان بقلي شيرازي ، لويي ماسينيون 47 – عبهرالعاشقين ، روزبهان بقلي 48 – تحفه العرفان شرح احوال و تحليل آثار عطار ، بديع الزمان فروزانفر 49 – پنج گنج ، عماد فقيه كرماني 50 – مناقب اوحد الدين كرماني ، تصحيح بديع الزمان فروزانفر 51 – تحقيق در احوال و زندگي مولانا ، بديع الزمان فروزانفر 52 – دره التاج يعزه الديباج ، شيخ قطب الدين شيرازي 53 – معارف ، بهاء ولد 54 – ظفرنامه ، شرف الدين علي يزدي 55 – تاريخ تصوف در اسلام ، قاسم غني 56 – رياض العارفين ، رضاقليخان هدايت 57 – حق اليقين في معرفه رب العالمين ، شيخ محمود شبستري 58 – تاريخ حبيب السير ، خواند مير 59 – مرآت المحققين ، شيخ محمود شبستري 60 – كنزالحقايق ، پهلوان محمود قتالي خوارزمي پورياي ولي 61 – قوس زندگي حلاج ، لويي ماسينيون ترجمه عبدالغفور روان فرهادي 62 – مصباح الهدايه ، عزالدين محمود كاشاني تصحيح استاد همايي 63 – نفحات الانس ، نورالدين عبدالرحمان جامي 64 - مقامات جامي ، عبدالواسع نظامي باخرزي 65 – ينبوع الاسرار في نصائح الابرار ، كمال الدين حسين خوارزمي 66 – نعمت اللهيه در ايران ، نعمت اللهي 67 – تاريخ انشعابات اخير سلسله نعمت اللهي در ايران ، محمود صدوقي (سها) 68 – مولوي نامه ، جلال الدين همايي 69 – ذره و خورشيد ، دكتر داريوش صبور 70 – پله پله تا ملاقات خدا ، دكتر عبدالحسين زرين كوب 71 – مناقب العارفين ، شمس الدين احمد افلاكي 72 – مصنفات بابا افضل كاشاني 73 – مرصاد العباد ، نجم الدين رازي 74 – مذهب حلاج ، روژه آرنالد ترجمه عبدالحسين ميكده 75 – مجموعه رسايل خواجه عبدالله انصاري ، تصحيح محمد شيرواني 76 – مجموعه آثار فارسي شيخ اشراق ، تصحيح سيد حسين نصر 77 – كوي سرخاب تبريز و مقبره الشعراء ، دكتر ضياءالدين سجادي 78 – مجالس المومنين ، قاضي نورالله شوشتري 79 – لوامع ، جامي 80 – كيمياي سعادت ، امام محمد غزالي 81 – كليات شاه قاسم انوار ، تصحيح سعيد نفيسي 82 – شيخ زاهد گيلاني ، سعيد نفيسي 83 – كليات شيخ فخرالدين عراقي ، تصحيح سعيد نفيسي 84 – انسان كامل ، عزيزالدين نسفي 85 – كشف الحقايق ، عزيزالدين نسفي 86 – قدسيه ، محمد پارسا ، تصحيح ملك محمد اقبال 87 – فرقه اسماعيليه ، هاجسن ، ترجمه فريدون بدره اي 88 – زبده الحقايق ، عين القضات همداني 89 – حليه الاولياء ، حافظ ابونعيم اصفهاني 90 – التصفيه في احوال متصوفه (صوفي نامه) ، قطب الدين منصور بن اردشير عبادي ، تصحيح غلامحسين يوسفي 91 – رساله قشيريه ، شيخ ابوالقاسم قشيري ، ترجمه ابوعلي عثماني 92 – اوراد الاحباب و فصوص الآداب ، ابوالمفاخر يحيي باخرزي 93 – آثار فارسي احمد غزالي ، به اهتمام احمد مجاهد 94 – احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقاني ، به اهتمام مجتبي مينوي 95 – اشعه المعات ، جامي 96 – فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني ، دكتر سيد جعفر سجادي 97 – قلندريه در تاريخ ، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني 98 – ذهبيه ، دكتر اسدالله خاوري 99- زندگي و آثار شاه نعمت الله ولي ، دكتر جواد نوربخش 100 – شرح احوال آقا محمد بيدآبادي ، دكتر علي كرباسي زاده اصفهاني 101 – نشان از بي نشانها ، علي مقدادي اصفهاني ۱۰۲ - گلشن راز ، شیخ محمود شبستری ۱۰۳ - بستان السیاحه ، حاج زین العابدین شیروانی (مست علی شاه) ۱۰۴ - حدائق السیاحه ، حاج زین العابدین شیروانی (مست علی شاه) ۱۰۵ - شرح جامع مثنوی معنوی ، کریم زمانی ۱۰۶ - گنجینة الاسرار ، عمان سامانی ۱۰۷ - آثار درویش محمد طبسی ۱۰۸ - شرح گلشن راز ، شیخ محمد لاهیجی ۱۰۹ - شرح احوال و آثار مولانا جلال الدین بلخی ، بدیع الزمان فروزانفر ۱۱۰ - شرح فصوص الحکم محی الدین عربی ، بابا رکن الدین عبدالله بیضاوی [ دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ] [ ] [ وحید عمرانی ]
می توان گفت تصوف روش و طریقه زاهدانه ای است بر اساس مبانی شرع و تزکیه نفس و ، اعراض از دنیا برای وصول به حق و سیر به طرف کمال ، اما عرفان یک مکتب فکری و فلسفی متعالی و ژرف برای شناختن حق و شناخت حقایق امور و مشکلات و رموز علوم است ، آن هم نه البته به طریق فلاسفه و حکما ، بلکه از راه اشراق و کشف و شهود. پس عارف مقام بالاتر و والاتری از صوفی دارد و هر عارفی صوفی است اما هر صوفی ای عارف نیست. در هر مذهب و کیش و آئین الهی حتی در بکرترین و دور افتاده ترین نقاط دنیا عرفان وجود دارد و ظهور خویش را نشان می دهد. برای مثال عرفان سرخپوستی در میان قبایل سرخپوست آمریکا که نمونه و معرف بارز آن کارلوس کاستاندا و اندیشه های وی است. همچنین وجود راهبانی در ارتفاعات تبت با مسلکهایی سری که پس از سالهای سال و با تاریخی کهن ، هم اکنون نیز به حیات معنوی خود ادامه می دهند و از میراث معنوی خویش پاسداری می نمایند یا راهبان معبد شائولین چین که جسم و روح را در کنار یکدیگر پرورش می دهند. همچنین افرادی در سرزمین سراندیب هند و حتی در بین قبایل اسکیموها نیز در دورافتاده ترین مکانهای زمین ، ردپایی از عرفان دیده می شود. در بین پیروان هر مذهبی ، اکثر آنان به ظاهر آن دین اکتفا کرده و در بسیاری از موارد به آن تعصب نیز می ورزند. چنین کسانی از وسعت دید محدود و اندیشه خشکی برخوردار بوده ، عاری از ذوق ، شور و ادراک لطایف هستند. واژه زاهد در اصطلاحات تصوف و عرفان ایران نماد و نمایانگر این گونه افراد است. اینان در قشر دین و ابتدای راه متوقف شده اغلب دائما مشغول مذمت و تکفیر اهل باطن و معنا هستند و بر آنها خرده می گیرند زیرا قادر به درک افکار و اعمال آنها نیستند و آنها را بر خلاف مذهب و خارج از دین می پندارند. اما گروه کوچکتری در بین پیروان هر دین وجود دارند که با دید و نگرشی هنری و زیبایی شناسانه به دین و مسائل و تعلیمات آن می نگرند. این انسانها از محدوده پوسته گذشته و به مغز و اصل دین رسیده اند. حضرت مولانا که خود جزو این دسته است در این خصوص می فرماید : ما ز مذهب مغز را برداشتیم / پوست را بر دیگران بگذاشتیم چنین کسانی عارفان آن دین و آئین شمرده می شوند و از دیدگاهی وسیع تر و روحی لطیف تر برخوردارند. از قرن 4 و 5 به بعد در ایران با رواج روز افزون خانقاه ها و گرویدن افراد گوناگون با تفکرات و اهداف گوناگون به جرگه تصوف و ازدحام در این مسلک ، اندک اندک رسوم و قیودی دست و پا گیر در تصوف ظهور کرد که تا حدی جولانگاه بیکران صوفیه را در مراحلی محدود کرد و بعدها ضربه هایی را از این راه بر آن وارد نمود. پیدایش اختلاف در میان برخی سلاسل صوفیه ، نفوذ صوفی نمایان دنیا طلب در بین آنها ، ظهور فرقه های انحرافی و دعواهای قطبیت در قرون معاصر نیز مزید بر علت شد و آن بکری و قداست سابق را که از برکت ابرمردانی نظیر بایزید و خرقانی و ابوسعید و حلاج وجود داشت ، خدشه دار نمود و همین رویدادها تا حدی باعث جدا انگاشتن و تفاوت قائل شدن بین تصوف و عرفان گردید. البته با ظهور عارفان و صوفیان بزرگ و مقتدری از ابتدای قرن دوم تا قرن حاضر ، مشعل شکوهمند تصوف و عرفان در سرزمین مقدس ایران همچنان شعله ور است و راه مشتاقان و سالکان کوی حق و حقیقت را روشن می نماید. تفاوت بین تصوف و عرفان در غزلیات شمس الدین محمد حافظ شیرازی وضوح و بروز بیشتری می یابد. حافظ بی رحمانه بر صوفیان ریایی و دغل کار می تازد و آنان را رسوا می سازد. کلمه صوفی در دیوان حافظ اغلب بار منفی دارد و این نشان دهنده اوضاع اجتماعی عصر و دوره اوست. وی که خود از عارفان بزرگ و کم نظیر ایران است خود را از رسوم و قیود و مسجد و صومعه و خانقاه که اغلب جایگاه مردم ریاکار و دنیا طلب شده بوده است بی نیاز و مبرا دانسته و میخانه را که از جنبه های ملامتی برخوردار است به عنوان مقر و جایگاه خود انتخاب می کند. همچنین هیچ جا از پیر و مرشد یا سلسله ای از صوفیه که پیرو آنان باشد نامی نبرده تنها جایی از «پیر گلرنگ» یاد می کند که آن هم به زعم بسیاری از مفسران و پژوهندگان ، مراد وی از آن همان «می» است. در دوران حاضر نیز برخی از سلاسل صوفیه از به کار بردن واژه صوفی به دلایلی که ذکر شد اجتناب ورزیده و اسامی عارف و درویش را ترجیح می دهند. اما به نظر این فقیر نیازی به دوری جستن و عدم استعمال اصطلاح صوفی وجود ندارد زیرا اگر عده ای منحرف نامی را بدنام کنند ، دلیل نمی شود که از به کار بردن آن اجتناب ورزید ، چه بسا که آن نام در نفس خود و در آغاز پیدایش ، نیکو نهاد بوده باشد ، و چرا در این منظر به انسانهای بزرگ و بلندمرتبه ای که در طول تاریخ صاحبان این عنوان و اصطلاح بوده اند نظر نداشته باشیم؟! [ جمعه نوزدهم مهر 1387 ] [ ] [ وحید عمرانی ]
كلمه تصوف مصدر باب تفعل عربي ، مصدري است كه از اسم ساخته شده ، به معني صوف پوشيدن و پشمينه پوشي است ، چنانكه «تقمص» در همين باب از قميص به معني پيراهن قشيري پس از آن نسبت صوفي و تصوف را به صفه مسجد رسول الله و اصحاب صفه و نيز نسبت آن را به صفا و صف از نظر لغوي رد مي كند. ابوالحسن علي بن عثمان جلابي هجويري در كتاب كشف المحجوب كه در قرن پنجم هجري قمري تأليف كرده و قديمترين كتاب فارسي درباره تصوف است مي نويسد : «اندر تحقيق اين اسم بسيار سخن گفته اند و كتب ساخته و هر گروهي گفته اند كه صوفي را از آن جهت صوفي خوانند كه جامه صوف دارد و گروهي گفته اند كه بدان صوفي خوانند كه تولا به اصحاب صفه كنند و گروهي گفته اند كه اين اسم از صفا مشتق است اما بر مقتضي لغت از اين معاني بعيد مي نمايد». همين تحقيق در كلمه صوفي و اشتقاق آن به تفصيل در خلاصه شرح تعرف نيز آمده است. استاد فقيد جلال الدين همايي در مقدمه مصباح الهدايه همه وجود اشتقاق كلمه صوفي را نقل كرده و غير از رد منسوب بودن اين كلمه به صفه كه ذكر كرديم ، منسوب بودنش را به صوفه و بني صوفه و نيز صوفه به معني پرز و پاره پشمي كه دور مي ريزند و صوفان كه شكل ديگر صوفه است رد كرده است. همچنين اشتقاق از صفا و صفوت و صفو و صفي را از نظر قواعد اشتقاق مردود مي داند. منسوب بودن به صفا جمع صفات به معني سنگ سخت كه گياه از آن نمي رويد و اشتقاق از مصافات و صوفانه به معني گياه كوتاه ناچيز ، و سرانجام اشتقاق از صف را هم نادرست مي داند و سر انجام نظر مي دهد كه صحيح ترين قول در اشتقاق كلمه صوفي همان منسوب بودن آن به صوف به معني پشم است و چون جماعت صوفيان لباس خشن و پشمي مي پوشيدند ، بدين جهت صوفي خوانده شده اند. طبق روايات و احاديث ، پشمينه پوشي روش رسول اكرم (ص) و پيشوايان دين نيز بوده است ، چنانچه در كتاب عوارف المعارف ، سهروردي با ذكر سند از انس بن مالك روايت كرده است كه «كان رسول الله يجيب دعوه العبد و يركب الحمار و يلبس الصوف» يعني رسول الله دعوت بنده را اجابت مي كرد و بر خر سوار مي شد و پشمينه مي پوشيد. از حضرت صادق (ع) نيز روايت كرده اند كه آن حضرت جامه صوف در بر كرده بود و راوي گفت مردم پشمينه را خوش ندارند. حضرت فرمود : پدرم و علي بن الحسين در نماز ، لباس خشن مي پوشيدند ما نيز چنين مي كنيم. (مصباح الهدايه ، عزالدين كاشاني ، تصحيح جلال الدين همايي) در هر حال پشمينه پوشي نشانه زهد و تقوي و بي اعتنايي به دنيا بوده است و تصوف طريقه زهد و قناعت و ترك دنيا و تجمل به شمار مي آمد كه از قديم روش زاهدان و عابدان و دينداران بوده است. در اينجا خوب است به گفته بيروني نيز اشاره اي بشود. وي منسوب بودن اين كلمه را به صوف به معني پشم صحيح نمي داند و مي گويد كه صوفي در عربي ريشه اي ندارد و آن را به سوفي و سوفياي يوناني به معني حكمت نسب مي دهد. البته اين قول ابوريحان نيز مردود است. زيرا كلمه صوفي ارتباطي با سوفيا به معني حكمت و دانش ندارد. سرانجام استاد همايي پس از نقل اقوال مختلف و شرح آنها اظهار مي دارد كه ظاهراً اصطلاح صوفي درباره زاهدان پشمينه پوش ، از ساخته هاي فارسيان است كه در عربي داخل شده و محتمل است كه اول بار ايراني نژادان بصره و كوفه اين لقب را وضع كرده باشند و از آنجا به ديگر ممالك عربي رفته باشد و درباره اش وجوه اشتقاق مختلف و خارج از قواعد عربي نوشته باشند. در كشاف اصطلاحات الفنون آمده است كه «در توضيح المذاهب گويد اما تصوف در لغت صوف پوشيدن است و اين اثر زهد و ترك دنياست و در اصطلاح اهل عرفان پاكيزه كردن دل است از محبت ماسوي الله و آراسته كردن ظاهر است من حيث العمل و الاعتقاد بالامورات و دور بودن از منهيات و مواظبت نمودن به فرموده رسول خدا و اين جماعت ، متصوفه محقند و بعضي متصوفه مبطلند كه خود را صوفيه مي شمارند و به حقيقت صوفيه نيستند و اينها چند فرقه اند...». اما نخستين كسي كه به عنوان صوفي مشهور شده و اين لقب را گرفته ، ابوهاشم صوفي (متوفي 150 ه.ق) بوده است كه معاصر با سفيان ثوري (متوفي 161 ه.ق) و ابراهيم ادهم (متوفي 162 ه.ق) بوده است. بنابراين از قرن دوم هجري قمري ، نام صوفي و جماعت صوفيه در كشورهاي اسلامي پيدا شده و نظر فقيهان و متشرعان و نيز حكيمان و فيلسوفان را به خود جلب كرده است. ابن خلدون در مقدمه خود تصريح مي كند كه تصوف به عنوان خاص در قرن دوم هجري قمري و زمان حسن بصري (متوفي 110 ه.ق) رسانده و نوشته اند كه او نخستين كسي است كه كلمه صوفي را به كار برده و گفته است : «رايت صوفيا في الطواف و اعطيته شيئاً فلم ياخذه» يعني صوفي اي را در طواف ديدم و به او چيزي بخشيدم و او نگرفت. اكنون ببينيم خود صوفيه در باره تصوف و صوفي چه مي گويند و بعضي از اقوال ايشان در اين باره چيست؟ ابوسعيد ابوالخير گفت : تصوف دو چيز است ، يكسو نگريستن و يكسان زيستن و گفت : درويشي نامي است واقع ،چون تمام شد و به غايت برسيد ، آنجاي جز خداي چيزي ديگر نماند. ذوالنون مصري گفت : صوفي آن بود كه چون چيزي بگويد بيان نطقش حقايق حال وي بود و چون خاموش ماند معاملتش معبر حال او باشد و به قطع علايق حال وي ناطق شود. ابوالحسين نوري گويد : تصوف دست داشتن و ترك همه حظوظ نفساني بود و گفت صوفيان آنانند كه جانهاي ايشان از كدورت بشريت آزاد گشته است و از آفت نفس صافي شده و از هوا خلاص يافته تا در صف اول و درجه اعلي با حق بيارميده اند و از غير وي اندر رميده. شبلي گويد : صوفي آن است كه اندر دو جهان هيچ چيز به جز خداي نبيند. جنيد گويد : تصوف بر هشت خصلت بنا نهاده شده است : سخا ، رضا ، صبر ، اشاره ، غربت ، پوشش پشمي ، سياحت ، فقر ، و اقتدا به هشت پيامبر است : سخاي ابراهيم ، رضاي اسحاق ، صبر ايوب ، اشاره زكريا ، غربت يحيي ، لباس پشمي موسي ، سياحت عيسي ،فقر محمد (الفقر فخري). و هم جنيد گويد : ما تصوف از قيل و قال نگرفتيم ، از گرسنگي يافتيم و دست بداشتن آرزو و بريدن از آنچه دوست داشتيم و اندر چشم ما آراسته بود. بر روي هم بيش از هزار سخن درباره تصوف گفته شده و سرانجام به اين گفته بازگشته اند كه : به تعداد افراد بشر راه وجود دارد براي رسيدن به خدا. سنايي غزنوي در حديقه الحقيقه درباره تصوف مي گويد : آنكه در بند مال و اسبابند / همه غرقه ميان گردابند وآن كسان كز برون در ماندند / دان كه در دست خويش درماندند عامه دل در هواي جان بستند / زانكه از دست جهل سرمستند خاصه در عالم معاينه اند / همچو سيماب و روي آينه اند از پي ملك دين نه از پي ملك / روي زردان دل سپيد چو كلك پر نيازان بي نيازانند / راست بازان پاك بازانند همه را در جهان نه روح و نه جسم / درگرفته چو كودكان از بسم اسم خوانده به فعل آمده باز / همه خاموش و صيد جوي چو باز هر گدايي كه بيني از كم كم / پادشاهي است با خيول و علم همه دردي كشان ولي بي ظرف / همه مقري ولي نه صوت و نه حرف چون سر عشق آن جهان دارند / همچو شمعند ، سر ز جان دارند منتهاي اميدشان تا او / قبله شان او و انسشان با او و مولانا جلال الدين بلخي در مثنوي گفته است : دفتر صوفي سواد حرف نيست / جز دل اسپيد همچون برف نيست زاد دانشمند آثار قلم / زاد صوفي چيست انوار قدم آن دلي كه مطلع مهتاب هاست / بهر عارف فتحت ابواب هاست با تو ديوار است و با ايشان در است / با تو سنگ و با عزيزان گوهر است در كتاب كشاف اصطلاحات الفنون درباره صوفي آمده است : «صوفي كسي است كه فاني است در خود و باقي است به خداي تعالي. از طبايع آزاد است و به حقيقت حقايق پيوسته و متصوف كسي است كه مي كوشد به اين درجه برسد. اما صوفي نما كسي است كه خود را براي جاه و مال دنيا به صوفي و متصوف مانند مي كند و در حقيقت صوفي و متصوف نيست». پيش از اين سخن ابوريحان را در اشتقاق صوفي از سوفيا به معني حكمت و دانش كه كلمه اي يوناني است رد كرديم ، اكنون مي گوييم كه تصوف و عرفان اسلامي فقط منشأ اسلامي دارد و در ايران پيش از اسلام و يا در آيين هندوان و بوداييان و مانويان و نيز يونانيان ، ريشه خاصي ندارد و اگر شباهت هايي ميان آداب و رسوم و افكار و آراي صوفيه با آن افكار يا آيينها وجود داشته باشد ، دليل اخذ تصوف اسلامي از آنها نيست. چنانكه رياضت و كشتن نفس و ترك علايق دنيا در فلسفه هندوان هست ، نيز وحدت وجود و افكار صوفيانه ديگر در عقايد فلوطين و نو افلاطوني هست و در گنوستي سيسم يا عرفان اشراقي و عرفان مسيحيت هم با تصوف و عرفان اسلامي نظايري هست. البته مي توان گفت صوفيان و عارفان بسيار بزرگي مانند سلطان العارفين بايزيد بسطامي ، ابوالحسن خرقاني ، ابوالعباس قصاب آملي و ابوسعيد ابوالخير ، عرفان قبل از اسلام را كه در ايران وجود داشته و آن را با نام حكمت خسرواني مي نامند با عرفان و تصوف اسلامي پيوند زدند و از حاصل آن درخت معرفتي بلندي تناور با شاخه هاي پيچ در پيچ به وجود آوردند كه به حق از عالي ترين و بلندمرتبه ترين مكاتب معرفتي جهان به شمار مي رود. همچنين ميان فلسفه شيخ اشراق شيخ شهاب الدين سهروردي معروف به شيخ اشراق با حكمت ايران باستان و عقايد حكماي خسرواني يا پهلواني شباهت هايي هست و حتي بعضي از اصطلاحات آنها در حكمت اشراق آمده است. بايد دانست كه دين مقدس اسلام ، آيين معتدل و دور از افراط و تفريط هاي بيجاست. از اين جهت با روش مرتاضان هند و راهبان مسيحي و اعمال و رفتار خلاف عقل سليم و اعتدال مخالف است. مباني تصوف و عرفان اسلامي در جهت نظري : قرآن مجيد و احاديث نبوي و اقوال پيشوايان دين و مشايخ ، و در جنبه عملي : سيرت رسول الله (ص) و ياران او و رفتار امامان (عليهم السلام) و بزرگان دين است. صوفيه و عارفان بعد از قرآن كريم به احاديث نبوي و روايات ديني بسيار اهميت داده اند و كتب آنان مشحون از احاديث است و براي بيان هر مطلب حديثي نقل مي كنند. چنانكه جنيد بغدادي ، صوفي معروف مي گويد : «هر كه حافظ قرآن نباشد حديث ننوشته باشد به وي اقتدا نكنيد كه علم ما مقيد است به كتاب و سنت» و نيز گفته است : «علم ما به حديث پيغمبر (ص) بسته است». در كتب صوفيه بيشتر مباحث با آيه اي از قرآن و بعد از آن با حديثي از پيامبر اكرم آغاز مي شود. مثلاً در كشف المحجوب ، رساله قشيريه و مرصاد العباد همه فصول با آيه و حديث نبوي آغاز مي شود. چنانكه در مرصاد العباد دويست و دو حديث ، در كشف المحجوب هجويري حدود صد و پنجاه حديث ، در حديقه الحقيقه سنايي دويست و هشتاد حديث و در مثنوي مولوي حدود ششصد و نود حديث آمده است. تفاوت تصوف و عرفان : اين دو كلمه كه غالباً مترادف هم مي آيند ،از لحاظ معني و اصطلاح تفاوت هايي دارند. به اين معني كه تصوف روش و طريقه زاهدانه اي است بر اساس مباني شرع و تزكيه نفس و اعراض از دنيا براي وصول به حق و سير به طرف كمال ، اما عرفان يك مكتب فكري و فلسفي متعالي و ژرف براي شناختن حق و شناخت حقايق امور و مشكلات و رموز علوم است ، آن هم البته نه به طريق فلاسفه و حكما ، بلكه از راه اشراق و كشف و شهود. ابوعلي سينا دانشمند بزرگ جهان اسلام در كتاب اشارات خويش درباره زاهد و عابد و عارف مي نويسد : «اعراض كننده از مال دنيا و خوشيهاي آن زاهد نام دارد و كسي كه بر عبادات مواظبت مي كند عابد است و آنكه در قدس جبروت مي انديشد و منصرف و متوجه آن است و پيوسته حالت تابش و اشراق نور حق در درونش هست ، عارف است و بعضي از اينها با بعضي ديگر مي آميزند». پس عارف مقام بالاتر و والاتري از صوفي دارد و هر عارفي صوفي است اما هر صوفي اي عارف نيست. و كساني مانند مولوي و حافظ ، صوفي را مبتدي و كوتاه انديش و متوجه ظواهر تصوف مانند لباس و خرقه و نظاير آن مي دانند و او را ساده دل و متعصب و خرده بين مي انگارند در حالي كه عارف را روشن بين و صافي درون و عالم روشن روان مي دانند كه دلش به نور حكمت الهي و اشراق ، روشن و تابناك شده است. اصطلاح عارف در قرن سوم هجري قمري معمول بوده ، چنانكه بايزيد بسطامي به جاي صوفي ، عارف به كار برده و گفته است : «كمال عارف سوختن او باشد در دوستي حق» و نيز گفته است : «كمترين چيزي كه عارف را واجب آمد آن است كه از مال و ملك تبرا كند و حق اين است كه اگر هر دو جهان در سر دوستي او كني هنوز اندك باشد» و نيز گويد : «عارف ، معروف را بيند و عالم با عالم نشيند ، عالم گويد من چه كنم ، عارف گويد او چه كند».(تذكره الاولياء شيخ عطار) عارف هميشه سعي دارد با كشف و شهود اشراق به حقايق برسد و به علوم ظاهر و باطن دست يابد به اين جهت مي گويد آنچه را كه عالم و حكيم و فيلسوف با عقل و منطق و استدلال درك مي كنند او از راه اشراق مي بيند و معاينه مي كند. نمونه بارز اين مطلب را مي توانيد در ماجراي ملاقات ابوعلي سينا با عارف بلندمرتبه ، ابوسعيد ابوالخير در كتاب اسرار التوحيد ببينيد. بايد دانست كه بين عرفان و معرفت هم تفاوت هايي هست ، اگر چه در معني نزديك هم هستند. اين تفاوتها را مي توانيد به طور مفصل در كتاب سيري در انديشه و شناخت تأليف استاد و دانشمند گرانقدر معاصر دكتر سيد ضياءالدين سجادي مطالعه كنيد. باید به این نکته توجه داشته باشیم که عرفان و تصوف اسلامی به طور کلی جنبه مثبت و فعال و سازنده دارد و صوفیه و عرفا مخصوصا از قرن سوم تا نهم هجری قمری دائما در تلاش و کوشش بوده و به کسب علم و مسافرت و دیدار مردم و وعظ و تدریس و ارشاد می پرداخته اند. نیز در اداره خانقاه ها و رسیدگی به امور مردمان از معاش و معاد دخالت می کرده اند و با ظلم و جور حاکمان مبارزه کرده و سعی داشته اند از تعصبات و کینه ورزیها و اختلافات فرقه ها و اقوام بکاهند و دوستی و محبت و یگانگی را ترویج کنند. از طرف دیگر ، بیشتر آنها در تالیف و تصنیف کتب و رسالات و منظومه ها کوشا بوده و آثاری در عرفان و تصوف به جای گذاشته اند که بعضی از آنها از شاهکارهای ادبی و عرفانی و علمی به شمار می آید و از ذخایر گرانبهای فرهنگ و دانش بشری و معارف اسلامی است که در جای خود از آنها سخن خواهیم گفت. بعضی از صوفیه و عرفای بزرگ مانند شیخ اشراق و عین القضات همدانی ، با آنکه عمری دراز نداشته اند ، با تایید حق و تابش انوار معرفت باری تعالی و الهام غیبی ، آثار بسیار ارزنده و جاویدان به وجود آورده و به یادگار گذاشته اند. (برگرفته از مقدمه اي بر مباني تصوف و عرفان ، دكتر سيد ضياءالدين سجادي ، با تصرف و اضافات از نویسنده وبلاگ) [ شنبه شانزدهم شهریور 1387 ] [ ] [ وحید عمرانی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||